نبرد.
یه نبرد کهنه در دلم آغاز شد ....
یه نگاه تازه دلم شیدا شد ....
یه نیاز تازه رها شدن ..
من و اون شبه شکسته ی بیصدا ...
خسته و رها شده به امید اون صدا .....
با نگاه تازه تر درگیر شد....
با خیال بودنش تقصیر شد ....
یک نفس که بی تو بی پروازم.....
به امید گرمی بودنت تو کویر غصه ام من شادم .....
غصه هام یکی یکی پر میکشن ....
میگم و صدای تو تا از قفس آزاد بشه ...
نبض خواستن توی تنت رها بشه ... تو آغوشت .... آغاز بشه ...
باز صدای پر کشیدن صدات میاد ....
زخم کهنه ی نگاه تو سر باز شد ......
یه نبرد کهنه در دلم آغاز شد .....

