تبليغاتX
jirjirak2

رقیب
چقدر زيبا بودي ؛ چه بگويم ....
زيبا به چشمان سياه و بادامي ...
مانند يک نقاش زيبا پسند و عاشق ....
يادم هر گز نخواهد رفت نخستين بار که چشمانم به چشمانت افتاد...
و لرزش و لرزشي که بخاطر نور چشمانت بود ....
چشمان سياه و مخمورت ...
و انقلاب قلبم .. بخاطر زيبايي تو ....
زيبايي که مرا شيفته خود کرد....
و اختياري که از من به يغما بردي .....
من لحظه به لحظه به انتظار وصلت نشستم ...
اما چه سرد بودي و بي جان ........
و سکوتي که در عمق وجودم محو گشت ....
و رقيبي که تو را از من ربود ...
يادم هست بمن گفت .... کسي را که تو دوست داري معشوق ديگري دارد !
|+| نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/23 ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط jirjirak2  |